رنگ عقیق چای

دل تنگم برای خودم

برای خودی که گمش کرده ام. برای خودی که جایی، جا مانده است.

جایی که نمی دانم کجاست. که نا پیداست.

دل تنگم. اما دلتنگی ام چندان مهم نیست؛ خستگی ام اما چرا.

خسته ام.

خسته ام از این جستجوی هر روزه، از این بی قراری بی امان، از این سهم مهیب طوفان.

از این همه سال دلشوره و  انتظار.

انتظاری که نمی دانم از برای چیست.

انتظاری تلخ، انتظاری شیرین.

بی قراری روزها دیوانه ام می کند. دیوانه

شب ها اما، بی قراری بوی دیگری می گیرد. بویی آشنا، بویی خوش.

نیمه شب ها و این فضای تاریک و روشن نارنجی

و قلبی که می لرزد، یک لحظه فرو می ریزد اما هنوز می تپد.

روزها را عاریه می گیرم به انتظار نیمه شب ها.

نیمه شب های آشنا.

جایی که من دوباره من می شود.

جایی که یک لحظه، فقط یک لحظه گم شده ام را در آغوش می کشم.

جایی میان فاصله دلتنگی و آرامش.

جایی برای خلاقیت.

جایی نزدیک به عطر محبوبه شب. به بوی یاس. راز

ری را و طعم غلیظ قند و رنگ عقیق چای.

به بوی گلدان کوچک نعنای پشت پنجره و چه بسا شعر های لورکا.

جایی میان مرگ یک لحظه آشنای دور و تولد لحظه نابی نزدیک.

جایی که سکوت موسیقی ام می شود گوشهایم را پر می کند و قلبم را نرم.

قلبم را بلند بلند روی کاغذ می ریزم، گاهی خوانا گاهی موهوم

درست مثل  نیمه شب های ٢٠ سالگی.

نیمه شب ها بوی زایش می دهند.

بوی یک دنیا ستاره، ماه پشت ابر.

بوی طلوع، سحر، بوی فردا.

و چه خوشبختم من، که بی هیچ دغدغه و وسواس با فنجانی چای در دست، آن سوی دورتر سبزی های بر افراشته، نگاهم را به زایش روزی نو می دوزم.

 

 

 

 

 

 

/ 6 نظر / 19 بازدید
arash rafee

زیبا بود مثل همیشه ممنون---راستی پیش ما بیا

شارلوت

سلام دوست عزیز خوشحال می شوم از بلاگ ما نیز دیدن فرمائید.[گل] charlotteiran.blogfa.com

taghas

سلام دوست من اومدم که دعوتت کنم بیایی وبلاگم و اگه قابل دونستی تبادل لینک بکنیم

محمد

بد نبود سری به ما هم بزن ای دوست[گل]

میلاد

سلام دوست عزیز من یه دوست قدیمی با اسم تو داشتم که خیلی دنبالش گشتم اسمش زنبوری بود میخواستم ببینم درست اومدم؟r

باربی

لینکم کن تا لینکت کنم.بیاتووبلاگم.