جيغ جيغو
This is Stratford......

 

چشمانم می سوزند، خسته ام اما نه از کم خوابی!  

دلم يک تعطيلات داغ تابستانی می خواهد. از همان تابستان هايی که بدون اينکه اينجا بيايند، چند روزی است که رفته اند  و ساکن نيمکره جنوبی شده اند!‌

گوش هايم کیپ گرفته اند. قطار با سرعتی به گمانم نزديک به سرعت نور تاريکی توی تونل را می شکافد! سعی می کنم کتابم را بخوانم!‌

صدای شکافتن تاريکی آزارم می دهد!‌

يعنی من موش کورم؟؟!!

 پايان صفحه ۶۳۵،‌ می روم سراغ  صفحه بعد!

به خودم می گويم بايد بپرسم ببينم ترجمه فارسی هم دارد  يا نه!

ساعت بايد ۱۱.۳۰ شب باشد. ساعت را حدس می زنم 

ساعت مچی ام را نگاه نمی کنم. هرگز ساعت مچی ام را نگاه نمی کنم! بهتر است بگویم! اغلب  ساعت مچی ام را نگاه نمی کنم!

چشمانم را به کتاب دوخته ام و  کورمال کور مال توی کيفم را جستجو می کنم!‌

اااااه اينجاست ! هويجم را گاز می زنم!‌بوی کرفس می دهد!

صفحه ۶۳۸

کاش امشب پاهايم را توی ماساژور برقی ام بگذارم.  اما  نه خسته ام  همان مسواک زدن برايم کافی است.

زو  انلای در گذشته است! تمام شهر  عذا دار است

 برای خودشان!!

نه  برای در گذشت او!

کسی روی دیوار  نوشته است

 The sky is now dark

A great star is fallen

صفحه ۶۳۸ !

با خودم فکر می کنم توی تونل هم تاریک است!! بعد با خودم فکر می کنم طفلکی ها باید از این به بعد توی تونل زندگی کنند!!

تاریکی  جیغ کوتاهی می کشد و ناگهان قطار می ایستد!

همه جا روشن می شود

This is bank

Please mind the gap  between the train and the platform,

This is a central  train to Hainault  via Newbury park,  please stand clear  of the closing  doors.

 هويجم تمام شده است.  تاريکی جيغ می کشد!  درست مثل صدای حمله اهالی مارس به زمين !

کش و قوس می آيم! درست مثل گربه ها! خسته ام،

ته واگن يک سياه پوست دورگه برای خودش مشغول است! تنها منم و او!!

صفحه ۶۳۹

گمان نمی کنم او  فرياد تاريکی را بشنود، صدای موسيقی از توی هدفونش تا اينجا می آيد!  کر نمی شود!!؟؟

می شمرم ۲۲ صندلی بينمان فاصله است!

صفحه ۶۴۰

Day دوباره بازگشته است!  

 دوستی قطع شده از همان جايی که بريده شده بود از سر گرفته می شود!  ساقه کرفس را از کيفم بيرون می کشم و فکر می کنم!‌يعنی می شود؟؟  به همين راحتی!! بايد امتحان کنم! کاش بشود!

همسفر سياه پوستم مست نيست! اما کاش مست بود! دارد برای خودش می رقصد!! خوب هم می رقصد!‌

آخ دلم  م.ب را می خواهد که اول  يک دهن خليج فارس بخواند  بعد هم حسابی برقصيم.

صفحه ۶۴۲

مادر برای تينگز ها نامه می نويسد! 

۱۰۰۰ سال است بايد  برای آ.پ ۴ خط نامه الکترونيک بنويسم !! می نويسم يکی از اين روزها!‌

صفحه ۶۴۳

زويی دارد برای امتحانش درس می خواند! از ۱۰ ماه قبل!!

هفته ديگر امتحان دارم! از اين خدا صفحه کتاب هنوز صفحه اولش را هم نخوانده ام! مهم نيست از فردا شروع می کنم.... 

 باز همه جا روشن می شود و تاريکی ساکت شده است قطار می ایستد

 

This is Liverpool Street 

Please mind the gap  between the train and the platform,

This is a central  train to Hainault  via Newbury park,  please stand clear  of the closing  doors.

 

تاريکی باز فرياد می کشد.

همسفرانم دو تا  شده اند!‌ دومی  خواب است! شايد خواب بود که سوار  قطار شد.

 

صفحه ۶۴۶

 

زويی برای تعطيلاتش برنامه ريزی می کند!

 

من هم دلم می خواهد بروم تعطيلات!! بارابادوس خوب است!

 

صفحه ۶۴۵

مادر بزرگ سوپ جوجه می پزد...

برای شام چی داريم؟؟‌ کاش کيش سبزيجات باشد!  يعنی می شود؟

 

همسفر دو رگه  هنوز می رقصد. بايد اهل  جامائيکا باشد!‌ بروم بپرسم! نه اول بايد با خودم شرط ببندم‌ بعد!!

 

صفحه ۶۴۸

ميم ماوو، تمام سرگرمی ها ممنوع اعلام می کند! شرط بندی و استفاده از کلمه شرط بندی غير قانونی می شود!‌

 

تاريکی جيغ کوتاهی می کشد! قطار می ايستد

همه جا روشن می شود. بلندگو ها  اعلام می کنند

 

 

This is Bethnal  Green

Please mind the gap  between the train and the platform,

This is a central  train to Hainault  via Newbury park,  please stand clear  of the closing  doors................

 

 

تاريکی باز جيغ می کشد....................