جيغ جيغو
بدون عنوان

حس همان گلوله کامواي رنگارنگی را دارم که يه بار لا به لای انگشتهای جوان مادر بزرگ چرخيده اند که بشوند بالاپوش خوش نقش و نگار دست باف زمستانی  و يک بار توی دستهای پير و پر چروک مادر بزرگ شکافه شده اند، که بشوند بازيچه گربه بازيگوش همسايه!!‌