جيغ جيغو
من دارم در گه گيجه ام غرق می شوم!!

سلام.

من خوبم! ملالی نیست  جز نداشتن وقت جهت رویت روی قشنگ زندگی!!

وقتم پر است!! پر از یک عالمه چیز بی ارزش!! اما به جایش پر است!! پر بهتر از خالی ست !!!نیست!!؟؟؟

منتظر ۵ شنبه ام !! که سوار طیاره  بشوم و بروم خانه!! وطن!! سرزمین!!‌ دوستی دارم که می خواهد  در  ینگه دنیا  انجمن حمایت از  مهاجران متنفر از مرکز یا نمی دانم متنفران خارج از مرکز .... راه بیندازد! از همین حالا به  فکرم که  برایش نان  سنگک داغ  سوغاتی بیاورم و کشک  که بشود کشک و بادمجان!! و تنفر از مرکز  را  با ریحان و کشک و بادمجان و سبزی خوردن قورت بدهد  ببینم دلش برای دیزی ها مرکز!‌و آش رشته مامان  جانش تنگ می شود یا نه!!

وقت ندارم!!  هر روزم  ۶  صبح شروع می شود   به خروج از خانه و  ۸ شب خروج از office و به خیابانها اندر جهت تهیه آنچه سوغاتی می نامند و  این وسط  صاحب کار نازنین که تمام تلاشش را می کند که توی این  چند روز به اندازه همان  دو هفته ای که مرخصی ام!!  از من کار بکشد!!‌ و  ۱۱شب  ورود به خانه !  ‌ و بعد  به شام که دو هفته است که به  نیمه حاضری یا نهایتاً کباب دیگی !! ختم شده است !‌که مادر شو شو جان  مریض است و روانه Hospital شده و من  این وسط  مرخصی آشپزی گرفته ام !  و  بعد باید بدوم بروم سر بشور بساب و ببند و اطو کن و چمدان ببند و  عکس ها را  پرینت  بگیر و به  دو هزار نفر  تلفن کن و دو هزار نفر  را که به تو تلفن می کنند  جواب بده  و ( و این یعنی من  فکر می کنم آدم  مهمی هستم  !!) .........   این وسط یک وقتی پیدا کن و به مادر شوشوسر بزن !! و آقای شو شو را دلداری  بده !!  به  بیمه زنگ  بزن و توضیح  بده که سلام!! نمی دانم  چه  طور شد  که توی شهر!  از آسمان یک گوزن افتاد  روی ماشین و  حالا ما که له  نشدیم !اما  توی این دم آخری !!  ماشین بی ماشین شده ایم و  من  که  غصه ماشین و   این همه  کار و گرفتاری دم آخر و بی ماشینی را می خورم و شوشو که  یک بند می گوید! خدا کند  جناب گوزن با آن  شاخ های خوشگلش خونریزی داخلی نکند و خوب شود!!‌ این لا به لا بدو دنبال ویزای شوشوی عزیز تر از جان ! و بعد  جان  بکن برای پرواز که آی جا نمی دهد و  چنین است و چنان است و من و قسم  حضرت عباس و دم خروس و تمام  اجدادم که  یکی یکی  نامشان را بردم  تا  بلاخره توی این  اتوبوس هوایی دو تا جای خالی پیدا شد! و حالا که  بلیط ها آمده !! اسم  و فامیلم به کل غلط غلوط است و آژانس که می گوید ایرادی ندارد!! spell اسم های ایرانی گاهی این طوری می شود  و الهام را با  A_E_I می شود نوشت!!! و  فرودگاه که می گوید !! مرغ  یک پا دارد  و اسم باید مطابق  گذرنامه باشد و آزانس که زیر بار نمی رود و من که گه گیجه گرفته ام ........

اما دلم خوش است که دارم می روم خانه ! و بعد  بغض می کنم که آخ دو هفته مثل  برق و باد می گذرد و  باز خداخافظی سخت!!! که دست و پایم شل می شود که بهتر ست  نروم و بعد خودم خر خودم را می گیرم !! که خجالت  بکش خرس گنده!! که هم سنم این را  تایید می کند و هم  وزنم و این وسط از نگاه های چپ چپ مادر جان که خواهد گفت  وای خدا مرگم بده  چرا این شکلی شده و خواهر جان که از همین حالا ندید!!‌گامبو صدایم می کند!!  می هراسم!! و به خودم می گویم  به  ته چین فکر کن و اکبر جوجه!!!

و بعد با خودم می گویم امروز هم  وبلاگ ننوشتی !‌ بعد به خودم می گویم امروز وقتم  پر است!  پر از چیز های بی ارزش!!  اما به جایش وقتم پر است و پر  بهتر از خالی است!!! نیست؟؟بعد به خودم  قول  فردا را می دهم!!

حالا تا فردا چند ساعتی مانده است.

پ.ن سفرم  به خیر!